انتقال به پرسين بلاگ
http://badkonakeman.persianblog.ir/
انتقال دادم
از شما هم ممنونم كه به وبلاگ دخترم سر زديد .
به آدرس جديد هم سر بزنيد .
گفته هاي يك دختر كوچك
http://badkonakeman.persianblog.ir/
انتقال دادم
از شما هم ممنونم كه به وبلاگ دخترم سر زديد .
به آدرس جديد هم سر بزنيد .
ميگويد كه عزيزم تا فردا صبح خوب ميشوي
خرس كوچولو با پدرش ميرود و فردا خوب ميشود
مادر ادم برفي دستش را مبندد
تا فردا صبح خوب ميشوي
بعد ميروند به شهر بازي دختر سوار ميشود و ميگويد اين خوب نيست
مادر به دخترش ميگويد به درست رسيدي
، ميگويد بله مامان
و بعد ميگويد تا من هم بگويم
دخترك ميگويد نگويد تا من هم نگويم
مادر زخم را ميبندد و اقا ميگويد چند بار زخم را ميبندي
خانوم دارد كار ميكند
پيشيگولو مي ايد و دختر ميگويد ببخشيد پسرتون را زدم
و بعد ميگويد فردا ميريم تو كشتي
پدر ميگويد من يك كارخونه جديد پيدا كردم
مادر ميگويد چه كارخونه اي ؟
كارخانه كتاب سازي
ميتوانند بچه ها بيايند ببينند ؟
بله كه ميتونن
يه روزي حسني با دوستش بادبادك هوا ميكرد . بعد دوست بد جنسشون اومد و گفت كه به من هم ميدين بازي كنم . حسني گفت جرات نكرده كه به تو هم بدم . دوستش كه بهتر بود اونهم جرات نكرد كه بهش بده .
بعد دوست بجنسش رفت پيش مامانش ، مامانش گفت: ببينم چي شده دوستات باهات بازي نميكنند ،
حسني گفت :يه روزي بادبادكش رو به من نداد ،
من يه دختر 3.5 ساله هستم كه قصه و مطلبي كه به ذهنم ميرسه ميگم بابام مينويسه
عكسهاي دوست داشتنيم رو هم ميذارم اگه دلتون خواست برام نظر بديد
بابام برام ميخونه
بابام قول داده از خودش چيزي ننويسه
پس همه مطالب مال منه
حتي اتفاقاتي كه تو روز برام ميفته و.....
منتظر نظر شما هستم